محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
239
خلد برين ( فارسى )
جرأت و جلادت سنان پاشا استحكام داشت هجوم آورده ايشان را نيز پريشان از پشتهء چالدران گذرانيدند . در اين حالت بر سلطان روم و امراى آن مرز و بوم آثار قيامت ظاهر شد و دلها در سينهها چون دل در بردرا ( ؟ ) طپان گرديد . و چون سنان پاشا و ساير پاشايان ديدند كه كار به كجا رسيد هراسان و ترسان خود را به سلطان سليم رسانيدند و فرياد بركشيدند كه گرداب بلا بر سپاه روم محيط گشت و كار از رعايت عهد و پيمان گذشت ، اگر سلطان با پادشاه ايران عهد و پيمان در ميان دارد ما را با كسى عهد و پيمانى در ميان نيست و از نزد وى به درآمده حكم به انداختن توپ و تفنگ كردند ، و توپچيان و تفنگچيان كه مترصد فرمان بودند به يكباره به صد هزار توپ و تفنگ ماشه خوابانيده قيامت خفته را بيدار گردانيدند . مقارن آن خان محمد كه از ميسرهء لشكر ظفر شعار ، ميمنهء عسكر روم را از جاى برداشته به قلب رسانيده بود به ضرب گلولهء توپى كه به وى رسيد بر خاك هلاك افتاد و لشكر قيامت اثر روم از اين رهگذر ، خيرگى سر كرده به يك بار هجوم آوردند و دست راست لشكر ظفر تلاش قزلباش را شكست داده به جانب قلب گريزان ساختند ، و چون به تيپ رسيدند تيپ را نيز از ترتيب انداختند . و چون خاقان سكندر شان ديد كه روميان دفتر عهد و پيمان را بر طاق نسيان گذاشته معركهء ميدان را به انداختن توپ و تفنگ و درياى آتش ، سوزان ساختند شعلهء خشم و غضبش زبانه به كرهء اثير كشيد و با تيغ مغفر شكاف متوجه معركهء مصاف گرديد و هر كه را بر سر زد تا جگر شكافت و هر كه را بر كمر نواخت چون جوزا دو پيكر ساخت ، و هلال تيغش مانند آفتاب در مغرب هر سپر و مغفر كه غروب كرد از افق ميان مبارزان طالع شد ، و سنان جان ستانش چون اژدهاى آتشفشان به هر كه روى آورد پشت پا به دنيا زده مصراع : ناكام به كام وى فرو رفت . ناوك دلدوزش چون تير شهاب به هر طرف كه شتاب كرد فوجى از مردهء شياطين از آن لشكر هزيمت قرين را از آسمان زين بر زمين افكند ، و كمند افعى مانندش بر كمر هر دلاورى